جلال الدین خدا بیامرز و ما
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:20  توسط آدمیزاد
|
من احساس برخورد باران به خاکم.. یا دست کم, دلم می خواهد اینطوری باشم!
بطور انفجاری عاشق یک بچه ی به خصوصی می شوند که مثلا" پسر بزرگشان است.
یا پسری است که "خلف" است٬ که می تواند حالا کوچکتر هم باشد از برادران ناخلف بزرگترش.
که این پدر مادر ها عشق می کنند که زندگیشان را ببرند بریزند به حساب این طرف!
که مثلا" تو امین مایی و تو اختیاردار مایی و این مال و منالو ما می خواهیم چه کنیم و این حرفها..