تبليغاتX
آدمیزاد

آدمیزاد

من احساس برخورد باران به خاکم.. یا دست کم, دلم می خواهد اینطوری باشم!

زندگی حد فاصل!

خیلی شبیه این سریال LOST هستیم. ما را دس تقدیر پرتابمون کرده به جزیره ای که تویش دریچه ای هست با کامپیوتری که هر ۱۰۸ دقیقه آزیر می کشد. که رمز نامفهوم بی صاحاب را تکرار کن. و ما هرگز تخم نمی کنیم که تکرار نکنیم اقل کم یک بار٬ ببینیم چی می شود!

بیب بیب بیب ۱۰۸ دقیقه تمام شد! زود باش بهش تلفن بزن الان که ترتیب رفاقت چندین سالت داده بشه!

بیب بیب بیب ۱۰۸ دقیقه تمام شد! زود باش  

بیب بیب بیب  زود باش ورزش کن از ریخت افتادی بیب بیب بیب درس بخون فردا امتحان داریم! بیب بجنب الان نمازت قضا می شه بیب بیب زود باش بگو دوست دارم بیب بیب پست جدید بذار بیب بیب نکنه همش مسخره بازی باشه بیب بیب شایدم آخر کار یه حکمتی از توش در بیاد!

۴   ۸    ۱۵      ۱۶        ۲۳        ۴۲

حالا ۱۰۸ دقیقه دیگه وخت داریم دور هم به این چیزها  بیشتر فکر کنیم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 20:58  توسط آدمیزاد  | 

مسلمانی/ ازین دست که حافظ دارد

۱- بعد از اینکه امپراطوری روم شرقی با حمله ی اقوام شمالی اروپا ترتیبش داده شد٬ در طی حکمرانی این ها یک هنری به وجود آمد که علی الخصوص در معماریو ساخت و ساز کلیساها تغییرات اساسی ایجاد کرد.  در این دوران کلیسا ها تقریبا" به شکل یک راهرو دراز ساخته می شدند با ستون هایی در دو طرف که صاف و تیز بالا می رفتند و با قوس هایی از دو طرف در سقف به هم می رسیدند. در انتهای این راهرو٬ در بلندترین نقاط دیوار یک پنجره ی گردی می ساختند با شیشه های طرح دار رنگی که نور را با حالتی مرموز و عرفانی روی محراب می انداخت. یک حالتی که چشم را از تنگی و تاریکی همراه ستون ها به معراج می برد و بعد به کانون زیبایی و نور می رساند که مثلا" نمادی از خدا یا وحی بود.

اروپایی ها بعد از گذشت سالیان٬ در تاریخ هنرشان٬ به این سازه می گویند: گوتیک. یعنی هنر وحشی ها! وحشی هایی که آمدند٬ هنر کلاسیکشان را ازشان گرفتند و این ها را جایگزین کردند.

۲- هنر اسلامی چی است؟ من هیچ وخت علاقمند دانستن تغییر و تحولات هنر اسلامی نبودم. در تاریخ هنرهای تجسمی ایرانی٬ از باستان به این طرف هرگز نظر من را به خودش جلب نکرده است. و پی اش را هم نگرفته ام. پس از نظر دانش بسیار کم اطلاع هستم. این دس شما راباز می گذارد که هر جایی خواستید نقدم کنید. اما سواد دیدن را همه مان داریم. بیایید نگاه کنیم شاید بفهمیم چه می بینیم.

 مصداق بارز هنر اسلامی٬ همان طوری که حاکمیت ما دوس دارد نشانمان بدهد٬ مسجد است. خوب این معماری مسجد می خوهاد چی را نشان ما بدهد؟

در مسجد پنجره اهمیت کلیسا را پیدا نمی کند. ورودی ن.ر نشانی از ورودی الطاف الهی به نظر نمی رسد. آنچه حضور خدا را خاطر نشان می سازد احتمالا" گنبد است٬ که با عظمت و بسیار پیچیده بالای سر نمازگزاران قرار می گیرد و بر کل فضای زیر دستش سیطره دارد. اصرار عجیب کاشیکاران در در رسیدن از کثرت به وحدت از دیوارها شروع می شود همراه قرنیز ها بالا می رود و در در گنبد به اوج خودش می رسد: طرح های پیچ در پیچ و در عین حال متناسب٬ با رعایت تقران و ترتیب خاصی به سمت بالا می روند و در نوک گنبد به هم می رسند..

۳- ریشه ی این ها را کجا جست و جو کنیم؟ چطور هنر در معماری اماکن مذهبی مختلف جلوه های متنوعی پیدا می کند؟

به نظرم چاره ای جز بازنگری دید آدمیزاد به خدا در دوره های مختلف نداریم. اولش که بت ها پرستیده می شدند٬ دردسر چندانی برای ایجاد استعارات و اشارات وجود نداشت. هر بتی همان چیز را که می خواهد نشان بدهد مستقیما" در خودش دارد. یکی زیباست٬ یکی قدرتمند٬ یکی ترسناک و همگی مرموز! بتها بلند قد هستند یا روی بلندی ها قرار می گیرند که بندگان را زیر دست و مجذوب نگه دارند. چشم خانه هایشان خالی از هر نگاهی است٬ پس به هر سو می توانند نظر بیاندازند و هرگز به بنده ی خود مستقیما" نگاه نمی کنند. درک خصوصیات یک مشت خدای سنگی پیچیدگی چندانی ندارد.

با پیشرفت خداشناسی از بت پرستی به یکتا پرستی و پرستش خدای نادیده که ساختن تمثالش حرام محسوب می شود٬ اوضاع تغییر کرد. و این تغییرات باور به ماهیت خداوند در سیر ادیان توحیدی مختلف را می شود دستاویز توجیح معماری و کلا" هنر اسلامی کرد.

یحو٬ خدای تورات بسیار دم دستی است. او در یک شب با یک پیغمبرش کشتی می گیرد. سر سفره ی دیگری می نشیند. در آخرین شب از مهلتش به فرعون شخصا" وارد عمل می شود و دست به کشتار فرزندان فرعونیان می زند. در دین مسیح خدا بچه دار می شود. در واقع پدر می شود و پسرش را عوض گناهان جهانیان عذاب می کند.

اما خدای دین آخر٬ خیلی پیچیده تر از این حرفهاست. او اول و آخر ندارد. نزاییده و زاییده نشده است. هر چیزی در این جهان جلوه ای از ذات اوست و همه چیز در ید قدرت او. او دانای کل است٬ که هم قصه ی نانوشته را می داند و هم نامه های نا نوشته را می خواند٬ و توانای کل٬ اوست که آسمان ها و زمین را آفرید و حتی افتادن برگی زا درخت هم بی اجازه ی او اتفاق نمی افتد. او یکی هست و هیچ نیست جز او و هزار هزار رنگ و نقش و جلوه دارد. زیباترین ها جلوه ی او هستند ولی خودش قرار است حسابی خوشگل تر باشد.

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان                  کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

تار دل مجنون و خم طره لیلی                         رخساره ی محمود و کف پای ایاز است

 

هر شبنمی در این ره صد بهر آتشین است             دردا که این "معما" شرح و بیان ندارد!

 وصف این کلافهی پیچاپیچ از دانایی و زیبایی و توانایی٬ مصداق همان شرح شکن زلف خم اندر خم جانان است که کار یک روز و دو روز به نظر نمی رسد. و البته کشف ذات چنین خدایگانی برای خودش یک معمای بزرگ به حساب می آید. پس آن آدمیزاد خداجوی صاحب ذوق٬ در برخورد با چنین ماهیتی٬ درست در این نقطه به "حیرت" دس پیدا می کند. و به نظر بنده٬ جوهره ی هنر اسلای حیرت مقدس آن است.

یک دل بنما که بر رخ او                    بر چهره نه خال حیرت آمد

نه وصل بماند و نه واصل                  آنجا که جمال حیرت آمد

این حیرت است که ما و هنرمند را با همه مراه می کند. و اجازه میدهد درک مشترکی از زیبایی داشته باشیم. او به زیبایی وصف میکند . همه با هم شگفت زده می شویم.

۴-این صغری و کبری را چیدم که برسم به این نقطه در این روزگار امروز. جایی که حاکمیت همه چیز دان و بر حق ما٬ حیرت را از دست داده است. و در عوض عجز را جایگزین آن کرده. عجزی که هیچ رقمی از زیبایی شناسی را همراه خودش ندارد. پیام او تسلیم صرف است در برابر آنچه که اعلام شده. و هنرش هنر بخشنامه ای است. گرچه پای حرفش اگر بنشینی بسیار به تفکر دعوتت می کند٬ اما در نتیجه گیر دس و پایت باز نیست که به جایی که خواستی برسی و هرچه خواستی بکنی. باید به این نتیجه برسی که حرف حرف اوست و حقیقت همان است.

پس هنرش تبلیغاتی می شود و کم کم در خود تبلیغات خلاصه می شود. امروز مصداق بارز هنر اسلامی بیلبورد ها و پرینت ها رنگی روی کاغذ های بزرگ باکلاس-شده است. اعلام ساعت دسته روی و محل عزاداری. تبریک مناسبات و تسلیت ها. کار هنرمند اسلامی امروز جز پرداختن به ظواهر چهت افزایش آبو لعاب نیست. او دارد تلاش میکند تا به نوعی ظواهر را نو کند بی آنکه مفاهیم هرگز و هرگز به چالش کشیده بشوند.

هنر اسلامی پس گذشت سالیان دراز دست به دست حافظ و سعدی و خیام و مولوی و کی و کی چرخیده است و حالا جسارتا" به دست وحشی ها رسیده است!

در تاریخ هنر اسلامی٬ قطعا" ما در دوران گوتیکش هستیم!

 

پ.ن:

۱- آثار وحشت از عذاب الهی را هم می توانید در بته جقه های اسرار آمیز مساجد پیگیری کنید. به عوض نقاشی های عینی از بهشت و جهنم معهود که در کلیسا هست و در مسجد نیست.

۲- در هر بخش ازین متن که  من به ذکر چند مثال بدون توجه به بار معنایی استعاری آنها اشاره کردم و گذشتم بدانیدکه  این قطعا" در بی سوادی من نسبت به آنها ریشه دارد. حق اعتراض برای شما محفوظ است.

۳- کلا" این یک حکایتی از جا کردن بحر٬ در کوزه ی بی حوصله ی ذهن من بود!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 22:18  توسط آدمیزاد  | 

واسه روز پزشک

همیشه از سر ناچاری نیس که کسانی٬ جان و ناموسشان را دس تو می دهند.

حتما" چیز اضافه تری دیده اند!

روزت مبارک!

هوای آن چیز اضافه تر را داشته باش!

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:48  توسط آدمیزاد  |