سوز سرد زمستان است. برف را باد روی یخ جاده لوله می کند. نور چراغ جلویی ها مه را روی سیاهی شب های لایت کرده اند. سگ را کتک هم که بزنی عمرا" از لانه اش در نمی آید. هیژده چرخ عمو ابرام برف و بروان توی صورتش را به ضرب و زور برف پاک کن پس می زند و پیش میرود.
عمو ابرام مرد زمت کشی است. همین پارسال زمسونی دس جواتی را گرفته بود آورده بود گاراژ که با خودش ببرد سر ماشین کار کند. جواتی بچه یتیم بود. بابا ننه ای بالا سرش نداشت که زیر بال و پرش بگیرند و زیر بال و پرش را بگیرند که دسش برسد که به یک جایی بند شود. بچه داش هرز می رفت. ول می کردی باس الان گوشه زندان حبس بود. عمو ابرام ورش داشته بود آورده بود سر ماشین کار یادش بدهد. عمو ابرام راننده بیابون بود و جوادی هم شده بود شاگرد شوفر.
از آن زمستانهایی شده امسال که استخوان می ترکانند. بخاری ماشین برای خودش می سوزد. سوز از درز و پنجره می زند تو وکار خودش را می کند. آدم با کاموایی و کاپشن یک پتو هم بیاندازد روش یخ می زند. هیژده چرخ عمو ابرام جاده را بد شروع نکرد. ولی کم کم دارد ریب می زند. یک جای کارش می لنگد. باید نگه داشت یکی را فرستاد لای برف و یخ پارس سگ که ته و توی قضیه را در بیاورد. کاپوتی بالا بزند. چرخ ها را چک کند..
۲- اسمال آقا آخر استاد سلمانی است. از آنهایی که برایش شعر سرم را سر سری نتراش می خوانند. بعد چهل سال سابقه کار از پیر و پاتالش گرفته تا جقله های تیریپ فشن پیشش سر می زنند! ممد شاگردش است. بچه ی خوبی است با یک دس تی شرت و یه گله مو و هزار امید آرزو. تریپ می زند صب به صب جلوی آینه کلی با گیسش ور می رود٬ آب و جارو کرده می آید سر کار. اسمال آقا دوس دارد ممد انقد قرتی نباشد و بیشتر تن به کار بدهد. آدم خوبی است و فک می کند این بچه از این هر روز وخ گذاشتن و رفتن و آمدن باید دوزار کار یاد بگیرد..
۳- اکبر آقای کبابی هم که تو راسه ی بازار برای خودش اسم و سمی به هم زده دس بر قضا یک شاگردی دارد که اسمش رضاست. رضا از نظر تیپ و قیافه دسی بر آتش دارد و ناگزیر سر و گوشش می جنبد. اکبر آقا هم رضا را مث بچه خودش دوس دارد و به این برکت دلش نمی خواهد عمرش پی عاشقیت هرز برود چونکه این کارها آخر عاقبت ندارد.
۴- استاد مغلم چو بود کم آزار خرسک بازند کودکان در بازار
۵- جواتی صد دفه تا امروز بخت بد مصب خودش را لعنت کرده است. حلاصه از مسائل مربوط به خوار و مادر سرنوشت فحشی نبوده که نداده باشد. اون از اون آقای خدابیامرزش که تا زنده بود رنگش را سال به سال نمی دید. اون از ننه خدا رحمتی که دیدنش جیگر آدم را کباب می کرد. اینم از الان. حاجی مون خودش نشسه اون بالا دم بخاری٬ مارو فرستاده این زیر عملگی! نه بد می گم بگو! حرفم که بزنی می گه اینا واسه خاطر خودته! باس یاد بگیری یا نه؟ پس فک کردی شوفری بیابون الکیه؟ نه داداش ک..ن آدمو جر می ده...
- چی شد پس؟!
- دارم می گردم اوسا..
۶- ممد سر بشور! ممد حوله بیار. تی بکش. مو ها رو چرا جم نکردی؟ گن گرف مغزه رو. تازه کرم کرد بعد چار ماه ترفیع درجه داد بهم که تیغ دس بگیر ریش بزن. نیگا به جوونای مردم بکن. چه حالی دارن می کنن. ممد اینا رو توی کله اش با خودش مرور می کند.
- وردار اون تلفنو دیگه بچه
- چش اوسا حواسم نبود..
۷- به دلیل خستگی نویسنده٬ رضا را کمیته گرفت!
============================================================
۱) امسال بنا بر تشخیص ۷ سال پیش هیئت محترم حاکمه در کاهش ورودی پزشکی ئانشگاهمان از ۶۰ نفر به چهل و پنج نفرو همت عالی تعدادی از رفقای هم کلاسیمان که ما را قال گذاشتند و پشت واحد و علوم پایه و پره ۶ماه و یک سال عقب افتادند٬ با ۱۹ نفر می رویم فیلد داخلی! یعنی ۹ نفر مینورو ده نفر مازور. آن وخت آن ماژور هایمان توی دوتا بیمارستان تقسیم می شوند که به هرکدام ۵ تا می رسد. در این صورت اگر ما همه کشیک هایمان را ۲ نفری هم وایستیم می کند به عبارتی ۱۲ تا کشیک در ماه. حکایت آن آقایی است که رفته بود سلمانی. آرایشگر پرسید: عزیز جان این ۳ تا تار مو رو چه جوری مدل بدم؟ گف: برام فرق باز کن! ۲تا رو بده این طرف٬ یکی رو بده اون طرف!
آن وخت بهشان که اعتراض می کنیم که یا ن چه وضعی است می شنویم همینی است که هست. عرض می کنیم حداقل احترام مارا سر دستک و دمبک مورنینگ های احمقانه تان نگه دارید٬ می گویند ا؟ زرنگی؟ حالش به همین تسکه انداختن هاست!
۲-امروز بنده ی اینترن مخلص خدا ریپورتر مورنینگ مشترک داخلی بودم با عفونی. بعد بیسو چار ساعت یک لنگه پا کشیک دادن اتند بیشعور روماتولوژی وختی از من می پرسد مریض کیس پروستاتیت تی ار شد یا نشد و من جواب میدهم به نظرم اگر تی آرش می کردیم پیرمرد بدبخت توی شوک می رفت٬ می گوید کسی نظر شما رو نپرسید! پرسیدم شد یا نشد!
۳- بالاخره پس کی می خواهد توی این سرزمین خراب شده آموزش از چایلد ابیوز تفکیک بشود؟