اظهار نظر ذهنی که گیر داده است/ خبرهای خوب می آید!
اول این که بسیار بسیار زیاد آن چیزی که امروز می توانیم ادبیات مقاومت بنامیمش دارد در ذهن مردم و هنرمندان شکل می گیرد. نشان به آن نشانی که مدتی است از ساسی مانکن و دوستانش - که اصلا" منکر توانایی های اثبات شده شان نیستم- خبری به گوش نمی رسد و سیطره ی بی رقیب این بچه ها بر گوش و ذهن مردم رنگ باخته است. از طرف دیگر داریم یکی پس از دیگری ترانه های انقلابی جدید٬ برخاسته از متن همین جریان و تاثیر گرفته از حوادث آن - و نه جریانات مبارزین هنرمند قبلی- را مشاهده می کنیم٬ به همراه شعار های جدید که بسیار زیبا٬ پر احساس و هوشمندانه ساخته می شوند و خود را بر ذهن و زبان مردم جاری و روان می کنند.
برای مثال ۳ ترانه را که اخیرا از طریق اینرنت و موبایل ها پخش شده را می شود بنیشینیم دور هم بررسی کنیم.
ترانه ی اعتراف: که تاثیر گرفته از جریانات اعتراف گیری های اخیر است. و با لحنی هنرمندانه و طنز آمیز - و البته بسیار تلخ و تامل بر انگیز- مسئله اعترافات را به چالش می گیرد.
من اعتراف می کنم به قتل و حمل اسلحه به ارتباط اجنبی به سازش و مسامحه..
من اعتراف می کنم به صاف بودن زمین به روز بودن شب و یسار بودن یمین..
از آنجایی که این زیبایی ترانه ها را نمی توان جدا از اثر گذاری کلیپ ساخته شده همراه آن دانست٬ باید استفاده ی هوشمندانه از تصاویر سیاه و سفید همراه با رنگ قرمز٬ و لحن خاص و مسخ شده ی خواننده اش به همراه موسیقی روی آن را٬ که ضرباهنگی تکراری و هراس آور به فضای ترانه می دهند٬ در کنار متن قدرتمند آن ستود.
ترانه ی قسم : که مو را بار ها به تن من سیخ کرده وبدون شک از ترانه های ماندگار این دوران خواهد شد. و می شود ببینیم که در طول تاریخ برای خودش سرافرازانه پیش می رود و برای شهدای دیگر جریانات مبارزاتی هم استفاده خواهد شد. در این ترانه استفاده از کلمات بار معنایی زیبایی را از آمیزش عشق و خشم ارایه می کند.
قسم به بوسه ی آخر قسم به تیر خلاص
قسم به خون شقایق نشسته بر تن داس
قسم آتش پنهان به زیر خاکستر قسم به ناله ی مادر
قسم به بغض پدر...
استفاده ی به جا از تصاویر تکان دهنده ای شهادتها و حضور انرژی بخش مردم٬ در کنار اجرای دسته جمعی کار٬ شور و حال عجیبی را در شنونده ایجاد می کند.
ترانه ی آتشفشان خاموش: که دارای صاحب اثر و یک کلیپ حرفه ای است . متاسفانه من بیش از یک بار موفق به تماشای آن نشدم اما به شدت آن را یک اتفاق فرخنده می دانم. تنها بخشی از این ترانه که در ذهن من مانده عبارت:
آتشفشان خاموشیم که می باریم به مدارا..
و این اولین باری است که لفظ مدارا را - که دقیقا نشات گرفته از روش مبارزاتی در این جنبش است- وارد ترانه کرده است.
بیش تر از این هنوز نشنیده ام یا حضور ذهن ندارم. اما به نظرم باید این همه اتفاقات و تغییر احوال متعالی و خوشایند را جشن بگیریم.
اگر حالا روده درازی نشود کمی هم بعد اول برسم به دوم ماجرا و آن اینکه به نظرم الان یک مشکل ترانه - با نگاهی که من بهش می کنم- مشکل مخاطب ترانه است. یعنی متن ترانه خطاب به چه کسی سرئده شده است. من فکر می کنم پس از طی مسیر پر خم و پیچ محتوای سخن - از عشق به بی خیالی و بعد نفرت و بعد فحاشی و در نهایت هجو و لمپن مئابی- حالا وقت آن رسیده که کمی دس از سر مخاطبان تکراری اهم از معشوقه و پدر و مادر یا مام وطن برداریم و عرصه های تازه را برای خودمان باز کنیم.
برای مثال ترانه ی برادر لویی را مدرن تاکینگ را همه ما شنیده ایم٬ داستان برادری است که دارد به برادرش می گوید دس از سر دختری که او را دوست دارد بردارد.
یا ترانه ی دیوار از پینک فلوید که رو به یک معلم - یک نماد- دارد و فریاد می زند که هی! معلم! دس از سر بچه ها وردار. ما تعلیمات تو را نمی خواهیم!
و هزاران مثال دیگر که شما بهتر از من واردید. به نظرم از این راه تعملات اجتماعی دیگر هم وارد ترانه می شود و دستمان باز می شود که درگیری ها و احساستی که امروز جایشان در ترانه های ما خالی است راحت تر واردش کنیم.
من که امیدوار و منتظرم!

