تبليغاتX
آدمیزاد - سالی که نکوست!

آدمیزاد

من احساس برخورد باران به خاکم.. یا دست کم, دلم می خواهد اینطوری باشم!

۱-می گن هر صب به صب که از خواب پا می شی قبل هر کاری٬ همون جور دس و رو نشسته و با دهن گس و تلخ مسواک نزده ی شب مونده٬ دس کن توی ظرف شیشه ای بالا تخت و از لای آب و گل و ساقه های علف یه دونه ی قورباغه ی چاق و چله رو بین هفش ده تای بقیه به چنگ بیار و زنده زنده بخورش! در این صورت می تونی مطمئن باشی تا آخر شب اتفاق بدتری واست نمیفته!

در همین راستا بنده اولین کشیک های عمرم را بایس در روز یک و دوم سال جدید وایستم. اگر در این روزها به مهمانی و اینها می روید٬ میوه و شیرینی و آجیل می خورید و عیدی هم می گیرید. خوش به حالتان و ایشالا که کوفتتان بشود!

بیت: فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا        بنشینید به باغی و مرا یاد کنید!

 

۲- برای هلندی سرگردان: به چه خوب آمدی صفا کردی      چه عجب شد که یاد ما کردی!

۳- راستی منو کسی تا حالا دعوت به هیچ بازی نکرده. منتها از این بازی ترانه ها خوشم اومده هی منتظر موندم یکی دعوتم کنه که آخرش مهتاب اعلام کرد همه ی لیست من دعوتن. منم استناد کردم!

 

یکیش تو ای نایاب ای ناب شهیار قمبری٬ همون که مرا دریاب بر شانه و مراقب باش تا بوسه و لالای لای لالای لای..

یکیش ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست  فرهاد

یکی دیگش گفتم غم تو دارم   اوهام

بعد رو سر بنه به بالین محسن نامجو بخش بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد (با سه ستاره!)

دیگه سر جنون سلامت که بهترین علاجه   داریوش

یه عالمه ترانه محلی از رشتی تا خراسانی و کردی و شیرازی و ...

همه ی ترانه هایی که بشه آدم صداشو بذاره رو سرش و تو کوه و کمر بخونه: 

وختی دلگیری و تنها... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:53  توسط آدمیزاد  |