تبليغاتX
آدمیزاد - برای پدر بزرگ /به هلندی سرگردان

آدمیزاد

من احساس برخورد باران به خاکم.. یا دست کم, دلم می خواهد اینطوری باشم!

عید امسال که شد بهشsms دادم : بچه شهریا اگه بخوان از عید حرف بزنن بهتره نرن سراغ طبیعت٬ از همون کفش و لباس نو و سال به سال دیدن پدر بزرگ که بگن٬ خدا قبول می کنه!

امروز که دنده های پدر جون تو CPR زیر دسام می شکس یاد ننای تو  بودم!
یاد تیکه های پدر جون: هر بیشه گمان مبر که خالیست    شاید که پلنگ خفته باشد! که پلنگش رو با همون تاکیدی میگفت که یک آدمیزاد توی جنگلای شیرگاه و زیراب و پل سفید از پلنگ حرف می زنه!

من بد کنم و تو بد مجازات دهی؟ ..۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ...... هان غره به آن شوی که تو می نخوری؟!....۱ ۲  ۳  ۴  ۵  ۶  ۷ ..... وارث تاج کیان سلطان رضای پهلوی...۱   ۲   ۳ ...۱۰ ..... آه عمه من ز چوب خیزران مردم....

Flat شده دکتر! این آسیستوله.... بر نمی گرده!

آتروپین.....  ۱ ۲  ۳ و...

رفت. زیر دس من رفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:2  توسط آدمیزاد  |