تبليغاتX
آدمیزاد - به باهم بودن این روزهامان و مادران چشم انتظار

آدمیزاد

من احساس برخورد باران به خاکم.. یا دست کم, دلم می خواهد اینطوری باشم!

به باهم بودن این روزهامان و مادران چشم انتظار

مادر نترس مادر
قربون اون نگاهت. قربون اشک چشمت. فدای روی ماهت

مادر نترس جوونت
خیلی دلش بزرگه. جوون دلش یه شیره٬ وقتی زمونه گرگه

مادر نترس٬ تو کوچه
با معرفت زیاده. بچه محل های ما مردن و با اراده

مادر ببین ستاره چشمامونو سوزونده
دیگر برای ما هیچ٬ راه سکوت نمونده

مادر خود تو دادی یادی که باشم آزاد
تو قصه های شیرین٬ همراه عشق فرهاد

مادر نترس اگرچه
طفلت تو بند اسیره. مام جای بچه هاتیم٬ نذار دلت بمیره

پشت همو گرفتیم در آخرین دقایق
مادر٬ شعار ما شد: نان و گل شقایق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:40  توسط آدمیزاد  |