خانه ی غصبی نماز ندارد!
لخت و سنگین افتاده بر شنزار تفتیده. یله داده بر تلی از خس و سنگ
کاروان سالار بی رمق!
دستان بر قبضه شمشیری افتاده در امتداد بدن. سست و بی حال
ناباور!
چه می بردی باخود تاجر؟! در این تفتستان پر حرامی!
- بار بلور و ابریشم
بلور و ابریشم..
کاروان سالار بی رمق!
دستان بر قبضه شمشیری افتاده در امتداد بدن. سست و بی حال
ناباور!
چه می بردی باخود تاجر؟! در این تفتستان پر حرامی!
- بار بلور و ابریشم
بلور و ابریشم..
صدای زوزه می آید
در جای جای شب و بیابان
زوزه ی کفتاران
بر پیکر سرداران
چگونه تیغه در پشت مان نشست حال آنکه در راه ایشان شمشیر می زدیم؟
- همیشه همین طور بوده است..
همیشه..
پیرمرد با خورده نور چراغی در دست
طی میکند کوچه های تنگ و توسری خورده را
شبانه
سلانه
سلانه
- خانه ی غصبی نماز ندارد
خانه ی غصبی نماز ندارد...
پ.ن.: از شما کدامتان؟
بگویید
کدامتان
شمشیری آبایی را صیقل می دهید
برای روز انتقام؟!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 18:55  توسط آدمیزاد
|

