تبليغاتX
آدمیزاد - خانه ی غصبی نماز ندارد!

آدمیزاد

من احساس برخورد باران به خاکم.. یا دست کم, دلم می خواهد اینطوری باشم!

خانه ی غصبی نماز ندارد!

لخت و سنگین افتاده بر شنزار تفتیده. یله داده بر تلی از خس و سنگ
کاروان سالار بی رمق!
دستان بر قبضه شمشیری افتاده در امتداد بدن. سست و بی حال
ناباور!
چه می بردی باخود تاجر؟! در این تفتستان پر حرامی!
- بار بلور و ابریشم
      بلور و ابریشم..

 

صدای زوزه می آید
در جای جای شب و بیابان
زوزه ی کفتاران
بر پیکر سرداران
چگونه تیغه در پشت مان نشست حال آنکه در راه ایشان شمشیر می زدیم؟
- همیشه همین طور بوده است..
 همیشه..


پیرمرد با خورده نور چراغی در دست
طی میکند کوچه های تنگ و  توسری خورده را
شبانه
سلانه
سلانه
- خانه ی غصبی نماز ندارد
  خانه ی غصبی نماز ندارد...

 

پ.ن.: از شما کدامتان؟
بگویید
کدامتان
شمشیری آبایی را صیقل می دهید
برای روز انتقام؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 18:55  توسط آدمیزاد  |